روزآوری شاهانه

یه روزهایی تو زندگی هست که باید همه چیز رو متوقف کنی و پات رو از خط زندگی بکذاری بیرون و به پشت سرت یه نگاهی بندازی و ببنی خودت و خودت با هم چند چند هستید . امروز یکی از اون روزهاست برای من . تو روزی که فکر میکنم یه جایی نزدیک قله عمر هستم نشستم و دارم فکر میکنم تا اینجا که اومدم چیکاره بودم ؟ خوب بودم یا بد ؟ احساس میکنم امروز باید چند ساعتی فکر کنم تا مسیر کوتاه باقیمونده رو با دقت و گامهای محکم تر بگذرونم و از تجربیات گرانبهایی که در این سالها بدست آوردم به نحو احسن استفاده کنم . یاد داستانی افتادم از ایام جوانی :

مرد قوی هیکل٬در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول٬ ۱۸ درخت برید.رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد٬ولی۱۵ درخت برید. روز سوم بیشتر کار کرد٬اما فقط ۱۰ درخت برید٬به نظرش آمد که ضعیف شده است. پیش رئیسش رفت٬عذر حواست و گفت:
"نمی دانم چرا هرچه بیشتر تلاش میکنم٬درخت کمتری میبرم!"
رئیسش پرسید: "آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟"
او گفت: "برای این کار وقت نداشتم.تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم!"


نتیجه: برای اینکه در دنیای امروز٬همیشه حرفی برای گفتن داشته باشی٬باید برای به روز کردن  خودت٬وقت بذاری!وگرنه.....

شاد و سربلند باشید . ارادتمند شاه شهر قصه ها رضا

/ 1 نظر / 18 بازدید
احسان *فقط به خاطر تو*

سلام آقا رضای گل...چه خوشحال شدم کامنتت رو دیدم و از اون خوشحالتر واسه این که پست جدید دیدم...بیا و بنویس نه برای کسی، برای دل خودت شاه شهر قصه ها...راستی پیر خسته خیلی عوض شده...مثلا اگر موقع کامنت دادن آدرس ایمیل رو وارد کنی جواب مدیر وبلاگ روی کامنتت بهت ایمیل میشه...الان جوابی که من دادم قطعا برای شما ایمیل نشده...باید زحمت بکشی و بری بخونیش... [نیشخند] امکان لایک هم اضافه شده راستی... [چشمک] اون به روز بودن رو خوب اومدی...امیدوارم بهانه ای بشه برای به روز رسانی این بلاگ خوب و خاطره انگیز... [گل]